• با سلام و تشکر فراوان از راهنمایی های همیشه موثرتان. سال گذشته خواهر همسرم که اوضاع روحی و روانی چندان متعادلی ندارد از طریق پیامک توهین ها و تهمت های خیلی بدی به من زد و احساساتم را به شدت جریحه دار کرد طوری که من تا مدت ها رفت و آمدم را به مهمانی هایی که او هم حضور داشت محدود کردم. البته امسال دو بار تماس تلفنی گرفت و به نوعی جویای احوالم شد. من هم محترمانه پاسخ احوال پرسی اش را دادم هرگز عذر خواهی نکرد اما من این تماس ها را حمل بر یک جور آشتی کنان و عذر خواهی تلقی کردم والبته امسال که فرزند جدید مان هم به دنیا آمده قرار است برای مهمانی به خانه مان بیایند . مسئله ای که ذهنم را درگیر کرده مواجه با این فرد است که من اصلا حس خوبی نسبت بهش ندارم و این قدر بارها به طور تکرار شونده با من و افراد دیگر خانواده بد برخورد کرده که خاطرات تلخ را در ذهن من تداعی می کند و راستش هیچ امیدی به اینکه این فرد اصلاح شود یا تغییر کند ندارم . یک جورهایی دلم نمی خواهد ببینمش یا با او صحبت و معاشرت کنم. نیش و کنایه ها و آزار های زبانی و اهانت هایش از ذهنم پاک نمی شود . و ناخودآگاه روی لحن و زبان بدنم در مواجه با او تاثیر می گذارد. ممکن است راهنمایی بفرمایید چطور می توانم در این مورد خودم را کنترل کنم؟ واقعا وقتی حظور یک نفر این قدر آزاردهنده است چطور می توانم او را ببوسم و ازش پذیرایی کنم و با او در مهمانی حرف بزنم ؟

    ( به این سؤال 5 ماه و 5 روز و 3 ساعت و 20 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. هر رابطه‌ای میتنی بر تعامل و تشریفات است. برای برقراری رابطه لازم نیست که الزاما همه چیز بر وفق مراد ما باشد. ما ممکن است از خیلی‌ها خوشمان نیاید، اما به دلیلی مهارتی که در ارتباط داریم می‌توانیم رفتار محترمانه‌ای با آن‌ها داشته باشیم. اگر طرف مقابل از مهارت رفتار محترمانه برخوردار نباشد باز هم دلیلی نمی‌شود که ما نیز از آن احتراز کنیم. اصولا باید بیاموزیم که رفتار آدم‌ها را خیلی جدی نگیریم. زیرا آن‌ها تحت شرایط خاصی رفتاری را بروز می‌دهند که متناسب با ویژگی‌های فردی و شخصیتی آن‌هاست. شما نباید به امید اصلاح یا تغییر دیگران بنشینید، زیرا در این صورت ممکن است کاملا ناامید شوید. انتخاب بهتر این است که به جای دل به تغییر دیگران بستن، انتظارات خودتان را متناسب با ظرفیت آن‌ها قرار دهید و انان را به عنوان واقعیت‌های اجتماعی بپذیرید. این ضرورت زندگی اجتماعی است. در غیر اینصورت همه باید از هم فاصله بگیریم و از هم دلخور باشیم.
  • باسلام دختر من خیلی گریه و بهانه گیری داره و مدام در طول گریه هاش میگه مامان بغلم کن، اما وقتی میخوام بغلش کنم از شدت ناراحتی نمیزاره و پرخاش میکنه مدام میگه با من مهربون باش بغلم کن، در صورتیکه من باهاش مهربون بودم و گمون نکنم کمبود محبت داشته باشه در ضمن باخودش زیاد سرگرم نمیشه و مدام ب من و پدرش میگه با من بازی کنید تازه4سالش شده، چ باید بکنم، ممنون

    ( به این سؤال 5 ماه و 18 روز و 7 ساعت و 59 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. هرچند کودکان در فاصله‌ی بین ۳ تا ۵ سالگی دچار علائم خاص می‌شوند که نیازی به هیچگونه پیگیری نیست، اما علايمی که در دختر شما وجود دارد به دلیل متناقض بودن نیاز به پیگیری و بررسی دارد. البته نباید از این بایت نگران باشید. بررسی صرفا به این خاطر است که اگر موضوع مهمی وجود داشته باشد خیلی زود تشخیص دهیم و از شدت یافتن آن جلوگیری کنیم. در کودکانی که استرس محیطی را تجربه کرده‌اند این علایم معمولا به وجود می‌آید اما اگر کودکی بدون وجود استرس محیطی دچار این علائم شود، الزاما باید علت آن مشخص شود تا تحت کنترل قرار گیرد. سایر ویژگی‌های کودک نیز مثل سطح هوش، بیش‌فعالی، میزان کابوس‌های شبانه و ویژگی‌های ژنتیکی بسیار مهم هستند که باید به دقت ارزیابی شود. به هر حال معاینه دخترتان توسط یک روان‌شناس اولین اقدام ضروری است. موفق باشید.
  • سلام من از یه آقا پسری حدود یک سال و نیم پیش خواستم به من دیگه پیام نده! خودم الان پشیمونم ولی اونموقع دلیلم منطقی بود. ایشون و بنده اصلا با هم ارتباط دوستانه نداشتیم بلکه یه مدت کوتاه ارتباط کاری مشترک داشتیم که الان یک سال و نیم هست که هممدیگرو ندیدیم. ولی من چون به ایشون علاقه داشتم انتظار داشتم و فکر می کردم ایشون هم به من این حس رو داره و دوس داشتم حس مشترکشو زود بگه، اما ایشون به صورت جدی یا شوخی به همه و من توی حرفاشون می گفتن که حالا حالا ها قصد ازدواج ندارن. دلیلشون هم این بود که دختر خوب پیدا نمیشه. من هم نمی خواستم با وجود اینکه دوسش دارم وارد رابطه عمیق دوستانه بشم ، البته یه سری دیگه دلایل دیگه هم داشتم به همین دلایل ازشون خواستم با من در ارتباط نباشن و به من تلگرام نده. یه چند وقتیه فکرم با دیدن عکسای تلگرام و اینستاگرامش مشغول شده دوس دارم با هم باشیم اما نمی دونم چی کار باید کرد، لطفا راهنماییم کنید. متن زیر متنی است که ازشون خواستم به من پیام نده. سلام، ضمن تشکر از ....‌‌‌‌‌‌‌‌....................... یه درخواستی از شما داشتم. اگر امکانش هست لطفا دیگر برای من پیام نفرستید. دلیلش کاملا شخصی است و هیچ ربطی به شخص شما یا اشخاص دیگر ندارد. با تشکر که بعد از این پیام از ایشون پیامی نیومد، فقط در تلگرامشون متنی گذاشتن با این شرح که رازی در دل داشتیم و نگفتیم .......... هنوز این متن در پروفایلشون هست.

    ( به این سؤال 5 ماه و 18 روز و 7 ساعت و 47 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. اگر کسی چه به صورت جدی و چه شوخی بگوید که فعلا قصد ازدواج ندارد، هیچ راهی بهتر از قطع رابطه نیست. بنابراین کاری که شما انجام داده‌اید کار درستی بوده است. شما فکر کرده‌اید که او هم به شما علاقه دارد، اما فکر کردن کافی نیست، اگر علاقه‌ای از جانب او بود، باید به عمل و اقدام منجر می‌شد. بسیاری از پسرانی که به هر دلیل از حرف زدن در زمینه‌ی ازدواج طفره می‌روند، به این معنی است که طرف مقایل را انتخاب نکرده‌اند. این افراد حتی اگر سال‌ها در رابطه‌ی دوستی باقی بمانند ولی به محض اینکه حرف از ازدواج به میان می‌اید تغییر موضع می‌دهند و پا پس می‌کذارند. توصیفاتی که شما از رابطه‌تان دادید، هیچ چیزی را از علاقه‌ی طرف مقابل نشان نمی‌دهد. پس دلیل روشنی هم برای ادامه یافتن وجود نداشته است. همچنین اگر طرف مقابل به شما گرایشی داشت، زیر بار این قطع رابطه نمی‌رفت. بدرود.
  • سلام میشه یکم از ترک اعتیاد به آدم ها حرف بزنید اینکه میگم اعتیاد بخاطر اینه که میدونیم یه سری آدم ها مخصوصا جنس مخالف برامون سود که ندارن هیچ، ضرر روانی هم دارن ولی وابستگی شدید باعث میشه نتونیم این آدما رو از زندگیمون خارج کنیم اگه میشه لطفا درباره این موضوع صحبت کنین

    ( به این سؤال 6 ماه و 14 روز و 16 ساعت و 29 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. وابستگی به آدم‌ها ناشی از نیازهای شخصیتی است. این نیازها معمولا در گذر زمان و براساس شرایط زندگی به وجود می‌آید. افراد، اغلب خودشان نمی‌دانند که این نیازها در گذشته چگونه شکل گرفته‌اند و از کجا به وجود آمده‌اند و به همین دلیل نمی‌توانند آن را شناسایی کنند و از بین ببرند. این کار را یک روان‌شناس انجام می‌دهد و بر اساس بررسی‌های بالینی منبع نیاز و نوع شکل‌گیری آن را تشخیص می‌دهد و به افراد برای حل آن کمک می‌کند. با این وجود خود افراد نیز ممکن است با تحلیل گذشته‌ی خود و همچنین تحلیل شرایط فعلی، خودشان بتوانند تا حدی در این شناخت گام بردارند. علاوه بر آن شما باید این مقدار نظارت را بر خودتان داشته باشید که در صورتی که یک رابطه را مخرب و فاقد سود ارزیابی کردید، برای خروج از آن اقداماتی انجام دهید. البته عجیب نیست اگر بسیاری از افراد خودشان نتوانند به خروج از رابطه اقدام کنند. در اینصورت، کمک گرفتن از یک منبع بیرونی مشکل را حل می‌کند. موفق باشید.
  • با سلام. دختر ۵ سال و نیمه ام گاهی که برای خودش مشغول بازی است و ناگهان زمین می خورد یا اسباب بازی ها یک دفعه از دستش می افتد یا خراب کاری دیگری میکند با خشم و پرخاشگری سر من و پدرش فریاد می زند که شما حواس من رو پرت کردید تقصیر شماست بعد هم می ززند زیر گریه. این در حالی است که ما به ندرت او را به خاطر چیزی شبیه این دعوا می کنیم یه مقصر می دانیم. احساس می کنم خجالت زده می شود و نمی تواند خشمش را کنترل کند. نمی دانم چطور باید او را از این حس های بدی که پیدا میکند بیرون بیاورم . ممنون میشوم اگر راهنمایی کنید. چرا احساس تقصیر می کند و سعی میکند گردن این و ان بیندازد . ما که واکنش بدی به خرابکاری هایش نشان نمی دهیم.

    ( به این سؤال 6 ماه و 14 روز و 16 ساعت و 41 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. در کودکان ۳ تا ۵ ساله رفتارهایی از قبیل لجبازی، ناسازگاری، قشقرق به پا کردن و بهانه‌جویی تا حد زیادی طبیعی است. بهتر است این رفتارها را فعلا ندیده بگیرید و با فرزندتان ارتباط عاطفی برقرار کنید. انتظار می‌رود اگر ارتباط خوبی با او برقرار شود و برای این رفتارها سرزنش نشود، تا اواخر ۶ سالگی مشکل حل شود. با این وجود اگر همچنان وضعیت پایدار ماند باید کودک را بررسی و اقدامات ضروری انجام گیرد. بدرود.
  • سلام. من برادری 22 ساله دارم که امروز صبح به طور اتفاقی داخل کیفش پاکت سیگار پیدا کردم. نمیدونم این موضوع را باید چطور مطرح کنم؟ مطمئنم مطرح کردن این موضوع دردی رو درمان نمیکنه و از این به بعد محتاط تر هم رفتار میکنه.. از بچگی گرایش به سمت دود داشت ... اما نه مواد مخدر.. مثلا حدود 18 سالش بود که قلیون میکشید و بارها سر این مساله دعوا داشتیم اما سعی کردم ارتباطش رو با ادمایی که بیشتر به این موضوع تشویقش میکنن کم کنم.. یه مدت بود که میدیدم مثل قبل تمایل به استفاده از قلیون و مشروب نداره و از این بابت خوشحال بودم فکر کردم یه دوره ای بود و تموم شده تا امروز... این هم بگم که من پدر و مادرم از هم جدا شدن.. به مدته 6 ساله و ما با مادرم زندگی میکنیم.. پدرم اعتیاد داشت و مادرم هم شدیدا سیگار مصرف میکنه.. من از این موضوع سیگار کشیدن مادرم یه وقتا حتی به مرز سکته هم میرسم انقد حرص میخورم ولی هیچ کاری از دستم برنمیاد.. هر طریقی که فکر کنید اقدام کردم ولی نه تنها حاضر به ترک نیست بلکه دعواهای شدید و توهین به من هم سر این موضوع میکنه... طوری که اگه به مدت طولانی بیرون از منزل باشیم حتما باید گوشه خیابون وایسه و سیگارشو بکشه.. طاقت نمیاره.. اقای دکتر من از این وضعیت خسته م.. من تمام این 6 سال جدایی پدر و مادرم کار کردم و خرج خونه رو دادم.. پا روی تک تک علاقه هام گذاشتم که بهترین شرایط رو برای برادرم فراهم کنم.. امروز احساس کردم خستگی این همه سال بدجور توی تنم موند.. من جوونیم و بهترین روزهای زندگیم رفت.. خودمو پاسوز این دو ادم کردم .. امروز با این چیزی که دیدم اصن از دنیا سیر شدم.. فکر میکردم برادرم که سیگار کشیدن مادرمو دوس نداره و قبول نداره خودش سمت این مسائل نمیره.. نمیتونم محدودش کنم با هیشکی ارتباط نداشته باشه سرکار نره با دوست نگرده .. میدونم اینا شدنی نیست.. ولی واقعا موندم چکار کنم.. ینی واقعا سرنوشت پدرم رو ندید؟ به خاطر اعتیاد همه رهاش کردن.. مادرم رو ندید؟ همه تو فامیل به چشم دیگه میبیننش به خاطر این مساله.. این رو هم بگم حدود یکی دو سال پیش بود که بیکار بود و دنبال کار میگشت البته من از لحاظ مالی سعی میکردم حمایتش کنم تا کار مناسب پیدا کنه.. تو همین حین متوجه شدم یکی از دوستاش بهش پیشنهاد جابجایی مواد داده و اینم قبول کرده.. از اونجایی که ظاهر و چهره ش فوق العاده مثبته گفتن به تو کسی شک نمیکنه.. ولی پول خوبی داره.. یادم نیست چی شد که اینو به من گفت ولی انقدر باهاش حرف زدم و التماسش کردم و قسمش دادم که پشیمون شد .. هنوز هم مطمئن نیستم اینکار رو کرده یا نه.. بعدش خودش گفت نه من داشتم اشتباه میکردم و خام شده بودم و از این حرفا... دوباره چند وقت بعد فهمیدم توی بازی بیلیارد شرط بندی میکنه .. من باهاش حرف میزنم و میگم از هر لحاظ اشتباهه .. قبول میکنه و میره ولی مطممئنم تکرار میکنه.. مثلا یه مدت دیدم پول زیادی تو خونه داره.. این که میگم زیاد 1 میلیون تومن بود ولی واسه اینی که کلا ماهی 900 درامد داره و کلی هم خرج میکنه بعید بود پس انداز داشته باشه.. ازش پرسیدم گفت پس انداز کردم.. ولی من نمیدونم چرا باور نمیکنم و حس میکنم از راه عرفی به دست نیومده.. تو رو خدا بگین چکار کنم .. ما که از پدر و مادر خیری ندیدیم.. نمیتونم ببینم تنها برادرم هم داره رو به کارای خلاف میاره..

    ( به این سؤال 7 ماه و 20 روز و 16 ساعت و 32 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. به نظر می‌رسد شما و برادرتان در یک چیز کاملا با هم مشترک هستید و آن هم نابود کردن خود است. برادرتان با کارهای پرخطری که انجام می‌دهد خودش را تخریب می‌کند و شما نیز با غصه خوردن به حال برادرتان خودتان را نابود می‌کنید. من پیشنهاد می‌کنم قبل از اینکه نگران برادرتان باشید کمی به خودتان و دلبستگی‌های خودتان فکر کنید. به این فکر کنید که وظیفه‌ی شما نجات کسانی که خودشان اعتقادی به کمک شما ندارند نیست. وظیفه‌ی شما این است که تا آنجا که می‌توانید برای خودتان شرایط رهایی‌بخش خلق کنید. مطمئن باشید که هیچکدام از دلسوزی‌های شما نه تنها مؤثر نخواهد بود حتی موجب تنفر برادرتان از شما نیز خواهد شد. مشکل اینجاست که شما شرایطی را که دیگران در آن بزرگ شده‌اند درک نمی‌کنید و به همین خاطر است که تصمیم گرفته‌اید نقش یک ناجی را ایفا کنید. این نوعی سرگرمی نیز هست. شما با مشغول کردن خود به دیگران، فرصت رشد و بالندگی را از خود گرفته‌اید. این وضعیت شما را خسته می‌کند. اگر به خودتان نگاه کنید می‌بینید که چقدر خسته و کلافه شده‌اید. بنابر این آن کسی که به کمک نیاز دارد خود شما هستید نه آن‌ها. می‌توانیم بعدا در این زمینه بیشتر با هم صحبت کنیم. موفق باشید.
  • سلام. من و همسرم به ظاهر مشکل خاصی نداریم . ولی من کلا از ازدواجم راضی نیستم. چون این ازدواج منو از خودم دور کرده . انقدر دور که دیگه انگار خودمو نمیشناسم. همسر من ظاهرا ادم ارومی هستش و این تا زمانی هستش که من اعتراض یا انتقادی نداشته باشم.او بیشتر به فکر پرداخت اقساط و خریدن مایحتاج زندگی وهر فصل رفتن به سفر هستش(با هم). او از من حمایت عاطفی نمیکنه مثلا اگر از رفتار یا کاری که کسی انجام داده گله کنم و ناراحت باشم جواب کاملا به نظر خودش منطقی به من میده که گاهی هم درسته اما من دوست دارم که او حتی اگر حق با من نیست برای دلخوشی من و ارام شدن من حرفی بزنه که بفهمم در هر شرایطی ازم حمایت میکنه. و من نمیدونم چطور به او بگم که من این درخواست رو دارم. یا اینکه وقتی دلخور میشم کاری نمیکنه که دل منو بدست بیاره. اگر به او بگویم عزیزم او هم همینطور پاسخ میده ولی اگر سرد باشم همونطور سرد رفتار میکنه. گاهی فکر میکنم من انتخابهای بهتری هم میتونستم داشته باشم . هم از نظر اقتصادی هم از نظر عاطفی . او از کودکی محبت رو یاد نگرفته و خانواده بی تفاوت و سردی داره. و من همه ی این5 سال زندگی سعی کردم طوری تنش ایجاد نکنم. از طرفی هم گاهی فکر میکنم که با فردی(خانم) در ارتباطه ولی چیزی از او ندیدم. ولی شواهد (رابطه جنسی یکبار در ماه) منو به شک می اندازه. لطفا راهنمای کنید .

    ( به این سؤال 7 ماه و 26 روز و 2 ساعت و 38 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. همانگونه که خودتان گفته‌اید مشکل اصلی همسر شما این است که در خانواده‌ای بزرگ شده که روابط عاطفی و صمیمیت را نیاموخته و به همین دلیل نمی‌تواند با شما گرم و صمیمی رفتار کند. علاوه بر آن توصیفات شما نشان می‌دهد که همسرتان، از مهارت‌های ارتباطی ضعیفی برخوردار است. البته ضعف مهارت‌های ارتباطی ممکن است شامل شما نیز بشود زیرا فضای سردی که در خانه‌ی شما حاکم است ناشی از عملکرد هر دو شماست. اینکه شما تلاش کرده‌اید که طوری رفتار کنید که منجر به تنش نشود بسیار خوب است اما کافی نیست، زیرا حتی اگر موفق شوید جلوی تنش را بگیرید باز هم یک زندگی سرد و کسل‌کننده، نمی‌تواند شما را راضی نگه دارد. علت‌های زیادی می‌تواند باعث چنین وضعیتی شود که ابتدا باید با بررسی شما و همسرتان آن را تشخیص دهیم. مثلا تعداد کم روابط جنسی همسرتان، ممکن است ناشی از یک افسردگی نهفته باشد تا رابطه با شخص دیگری. به همین دلیل هر دو شما باید تحت بررسی تشخیصی قرار گیرید تا قبل از هر اقدامی، علت اصلی مشخص شود و سپس بر اساس آن گام‌های بعدی برداشته شود. بنابراین توصیه می‌کنم در شهر خودتان به یک روان‌شناس مجرب مراجعه نمایید تا به کمک او مشکل را طبق یک روال منطقی و علمی حل نمایید. موفق باشید.
  • سلام من نمیتونم واقعیت رو قبول کنم، نمیتونم باهاش کنار بیام، نمیتونم قبول کنم یه روز قراره عزیزانمو از دست بدم، با پیر شدنم مشکل دارم، کمال گرایی یا همون پرفکشنیسم دارم، از همه آدما بدم میاد چون هیچکس نمیتونه منو درک کنه، اعتماد به نفس ندارم،همه ازم توقع دارن ولی من هیچکاری نمیتونم بکنم، اراده ندارم، به همه چیز بدبینم و همیشه بدترین حالت ممکن رو در نظر میگیرم، وسواس دارم به هر بیماری روانی که وجود داره مبتلام نمی دونم کدوماشون علتن کدوماشون معلول به طور خلاصه که خیلی احساس بدبختی میکنم و واقعا دوست داشتم نه چشم داشتم نه گوش تا هیچوقت این دنیا رو نمی دیدم. میدونم شما هم احتمالا به این سوال نمیتونید جواب بدین چون به قدری پیچیده و درهمه که شدنی نیست. اما امشب دیگه تنها جایی به ذهنم رسید یه حرفی بزنم اینجا بود. ممنون

    ( به این سؤال 7 ماه و 28 روز و 14 ساعت و 38 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام.پرسش‌های شما، بیش از آنکه پیچیده و در هم باشد، برگرفته از بیماری‌هایی است که به قول خودتان در شما انباشته شده است. به احتمال زیاد شما فرد باهوشی هستید اما به نظر می‌رسد این هوش چندان توسط شما در جهت حل مسائل مورد استفاده قرار نگرفته است. شاید به این دلیل که شما در آشفتگی بیش از حد دنیای درون‌تان سردرگم مانده‌اید. سن شما اما بسیار امیدوار‌کننده است تا به همه‌ی این آشفتگی‌ها پایان دهید. شما باید توسط یک روان‌شناس حاذق و باهوش مورد ارزیابی قرار گرفته و مراحل درمان را طی نمایید. افسردگی شدیدی که بر شما غالب شده الزاما باید از بین برود و گرنه شما زیر چتر این افسردگی حتی از درست فکر کردن نیز محروم خواهید ماند. چون ساکن تهران نیستید نمی‌توانم درخواست دیدن شما را داشته باشم، اما تاکید می‌کنم در شهر خودتان، برای تغییر این وضعیت کاری بکنید. بدون تردید بعد از طی مراحل درمان، تعبیر و تفسیر شما از جهان و رویدادها تغییر خواهد کرد و احسا‌ستان نیز نسبت به خودتان و دیگران دگرگون خواهد شد. بدرود.
  • من ازاده پنجاه ساله خانه دار ودیپلمه هستم حدود 28 ساله ازدواج کردم دو پسر 27 ساله و24 ساله دارم پسر بزگم دوران خدمت سربازی را با مدرک فوق لیسانس میگذراند وپسر کوچکم دانشجوی ارشد است همسرم مردی مستبد وفوق العاده خسیس با اینکه خانه خوبی داریم ولی در یک خانه کلنگی در حد مخروبه زندگی میکنیم که فقط دواتاق دارد همسرم هرگز برایم کفش ولباس نمی خرد وحتی ریالی برای برای مخارج شخصی به من نمی دهد ومادر وخواهرم مایحتاج مرا تامین میکنند چند سال را فقط به خاطر فرزندانم زندگی کردم که شهرم به انها هم اهمیت نمیدهد خواهش میکنم راهنماییم کنید

    ( به این سؤال 9 ماه و 6 روز و 13 ساعت و 3 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. برای اظهار نظر در مورد همسر شما نیاز به ارزیابی دقیق‌تری است. دلایل بسیاری می‌تواند موجب چنین وضعیتی شود از اختلالات روان‌شناختی گرفته تا دلخوری‌های گسترده و حتی لجبازی. به هر حال به احتمال زیاد شما از ابتدای زندگی‌تان چنین مشکلاتی را داشته‌اید و سال‌ها بدون اقدامات اساسی برای درمان یا تغییر وضعیت، شرایط را تحمل کرده‌اید. اما تحمل، انتخاب مناسبی نیست و بهتر است به اقدامات دیگری بیندیشیم. فرزندان شما اکنون بزرگ شده‌اند و احتمالا می‌توانند در این زمینه به شما کمک کنند. توصیه می‌کنم در موقعیت مناسبی تشریف بیاورید تا به طور دقیق در این زمینه با هم صحبت کنیم و راه‌های مختلف را بررسی کنیم. قبل از هر چیز نیاز به تشخیص درست است. اینکه معلوم کنیم که واقعا مشکل همسر شما چیست. بدرود.
  • من مشکلاتی در خورم دارم که با مطالعاتی که انجام دادم متوجه شدم میتونه اختلال شخصیت مرزی باشه. چطور میتونم مطمئن شم؟ به یه روانکاو کاربلد نیاز دارم چون با مشکلات زیادی توی کار و زندگیم مواجه شده ام.

    ( به این سؤال 10 ماه و 4 روز و 7 ساعت و 49 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. هرچند مطالعاتی که شما برای ارزیابی مشکل خودتان انجام داده‌اید، ستودنی است. اما به دلیل مشابه و مشترک بودن بسیاری از نشانه‌ها، بهتر است تشخیص مشکل را به یک متخصص بسپارید. زیرا اگر تشخیص به درستی صورت نگیرد، هر اقدامی که بعد از آن انجام شود ناکارآمد خواهد بود. برای بررسی‌های تخصصی در این زمینه پیشنهاد می‌کنم یک ملاقات حضوری با هم داشته باشیم تا بعد از تشخیص نهایی، در مورد اقداماتی که لازم است انجام شود با هم تصمیم بگیریم. بدرود.
  • سلام ،من saharک قبلن راجب ب بابام ک معتاده ازتون سوال پرسیدم و یک سوال دیڱه داشتم ،من احساس میکنم خیلی شددددید بی اراده شده ام،امسال کنکور دارم،ی روز میخونم ،پنج روز نه،من یکسال پشت کنکور تجربیم،و امسال حتما باید ی رشته پیراپزشکی دولتی قبول شم،خیلی تو تمرکز حواس مشکل دارم،من دبستان همیشه جزو نفرات برتر بودم،راهنمایی نمونه قبول شدم و اونجا هم درسم خوب بود،دبیرستان نمونه قبول نشدم ،ولی ب خاطر معدلم ی مدرسه خوب نوشتنم،خلاصهم معدل من از نوزده و نیم امد هیجده در سال اول دبیرستان و بعدش هر سال افتضاح افت کردم و معدلم ب ده یازده رسیده ،باورتون میشه منی ک همه ازم انتڟار پزشگی داشتن ،و الانم فکر میکنن قبول میشم ،این وضعیتو دادم ،خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی خیال پردازی میکنم ،میبینی نیم ساعت خوب درس خوندم ،میره تو رویا و حدود دو سه ساعت تو اتاقم راه میرم و این ک قبول شدم و رویای زندگی خوب و ...همه ازم تعریف میکنن و.... همه چی ب خوم ک میام میبینم اونقدر راه رفتم پاهام داره از جا درمیاد ،یا استرس ک دادم انقدر غذا میخورم ک دیگه نفسم درنمیاد،،،،خیلی از این وضع ناراحتم ،بارها تصمیم گرفتم ی برنامه توووپ چیدم ولی فردا یا عمل نمیکنم یا ی روز عمل میکنم دیگه یادم میره انگار شبا ک میخام بخوابم فقط تعهدامو یادم میاد،فرداش از بس بی اراده ام اصلا نمیتونم از خواب بلند بشم،البته کم خونم هستم میگن پر خوابی ب خاطر کم خونی هم هست.. بارها تصمیم گرفتم ک عوض شم ولی فرداش یادم رفته...اونقدر عصبی و پرخاشگر شدم نسبت ب پدر و مادرم ک از خودم بدم میاد دیگه...خیلی از لحاڟ ابراز احساسات عقبم ب طوری ک مادرم بوسم میکنه ،نمیدونم از خجالته از چه ک مثل ی چوب خشکم و خودمو میزنم ب اون راه..ــ تو رو خدا راهنماییم کنید دکتر من فعلن امکان اینکه مشاوره حضوری برمو ندارم ،کاش بتونین کمکم کنید خیلی نیاز دار ببخشید ک خیلی حرفیدم ،خواستم از هر دری چیزی ڱفته باشم ،شاید بهتر شخصیتمو بشناسید ب هر حال منتڟر جوابتون هستم مررررسی برای همه چیز

    ( به این سؤال 10 ماه و 21 روز و 1 ساعت و 8 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. برای توضیحات دقیق، لطفا تلفنی با من تماس بگیرید. بدرود.
  • با سلام و سپاس از راهنمایی های ارزشمندتان. متاسفانه رابطه ی من و خواهرهایم باتنها برادرم کوچکترم در دوران کودکی و بزرگسالی چندان گرم و صمیمی نبود و با وجود تلاش ها نشد. الان نگران رابطه ی دختر پنج ساله ام با برادر یا خواهری هستم که انشالاه خواهد امد. می دانم که نقش پدر مادر در ایجاد رابطه ی خوب و با محبت بین سایر اعضای خانواده مهم است اما نمی دانم چطور و راهکارها چیست. چه رفتارهایی را باید داشت و از چه رفتارهایی اجتناب کرد. احتیاج به راهنمایی و مطالعه دارم. لطفا در این زمینه راهنمایی بفرمایید. ممنون

    ( به این سؤال 10 ماه و 21 روز و 1 ساعت و 11 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. شما الزاما باید در این زمینه به طور دقیق آموزش ببینید. برای آموزش نیز یا باید چندین جلسه با یک روان‌شناس داشته باشید تا موارد ضروری به شما گفته شود و یا باید در کارگاه‌ها و دوره‌های فرزندپروری شرکت کنید. مطمئن باشید برایتان بسیار مفید خواهد بود. موفق باشید.
  • سلام آقای دکتر، من یک ماه پیش کلاس رانندگی ثبت نام کردم و به هیچ یک از اعضای خانوادم نگفتم. تمامی مراحلو طی کردم، درحال حاضر دوبار پیش سرهنگ آزمون شهری دادم و رد شدم ، سرهنگ ایراد کارم را به من گفت، به طور کلی هم از لحاظ مالی و انرژی بهم ریختم و نمی دونم چی کار کنم چون دست فرمونم خوبه ، ولی ایراد کار من در آسونترین مطلب پارک دوبل هست و اون فاصله ی اولیه ای که باید با ماشین کناری را دربیاورم ( آینه با چراغ ماشین بغل ) نمی توانم چون همیشه مربی در تمرینات فاصله را میزون می کرد ولی فرمون را خودم کنترل می کردم. الان موندم چی کار کنم یه مقدار صبر کنم بعدا برم برای امتحان ؟ یعنی یکم فاصله بندازم؟ ولی چون ماشین برای تمرین نداریم می ترسم یادم بره. از طرفی می خوام مربیمو عوض کنم ولی می گم ممکنه مربی جدید در یه جلسه گیج تر م کنه. من در تمرینات وقتی دوبل می زدم اکثر افرادی که بیرون بودن تشویقم می کردند. لطفا راهنمایی می کنید چی کار کنم؟ ممنون از شما.

    ( به این سؤال 10 ماه و 26 روز و 18 ساعت و 51 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. اگر خودتان احساس می‌کنید که مردود شدنتان به این خاطر است که دچار اضطراب می‌شوید و دست و پایتان را گم می‌کنید، باید حتما بیایید تا شیو‌های کنترل اضطراب را با هم کار کنیم. اما اگر به این علت مردود می‌شود که هنوز مهارت کافی پیدا نکرده‌اید، بهتر است کلاس‌های اضافی بروید و تمرین کنید. آنقدر تمرین کنید تا به حد تسلط برسید. فعلا دلیلی برای تعویض مربی وجود ندارد. بهتر است تمرین‌های اضافی نیز با همین مربی انجام دهید. ضمنا دقیقا به او بگویید که در چه چیزی هنوز ضعف دارید تا روی آن‌ها بیشتر تاکید کند. موفق باشید.
  • با سلام یکی از اعضای خانواده ی ما به دلیل مشکلات خانوادگی و اعتیاد هر چند وقت یکبار که مهمانی خانوادگی و دورهمی داریم دست به دزدی از منزل میزبان یا کیف پول سایر مهمان ها می زند تا به حال چند بار این کار را کرده و با پیگیری و تحقیق اعضای خانواده تقریبا مطمین هستیم که ایشان دست به این کار می زنند. گرچه همه سعی می کنیم در رفت و امد مراقب باشیم و حداقل رفت و امد با او را داریم اما هر از گاهی ناگزیریم . راستش من فکر می کنم چون کسی به رویش نمی اورد و همه می بخشنش به خاطر اعتیاد و مشکلاتش باز هم مبادرت به این عمل می کند. ایا به نظرتان اگر دوباره مرتکب شد بهتر نیست یک فردی که از همه باهاش صمیمی تر است با او صحبت کند؟ لطفا راهنمایی بفرمایید . ممنون.

    ( به این سؤال 11 ماه و 19 روز و 3 ساعت و 25 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. بله کاملا درست است. اگر در این موضوع اطمینان دارید که او به دفعات این کار را انجام داده است. الزاما باید موضوع را با او در میان بگذارید و از طرفی به او کمک کنید تا مشکل را حل کند. بهترین کمک نیز این است که از یک روان‌شناس کمک بگیرید. زیرا در چنین شرایطی اغلب مشکلات بنیادی وجود دارد که باید به شکل تخصصی حل شود. تنها اعتیاد نمی‌تواند عامل دزدی شود، بررسی عوامل دیگر نیز در این زمینه مهم است. بدرود.
  • سلام و وقت بخیر من مدت سه ساله با آقایی در ارتباط هستم و الان که تصمیم گرفتیم به رابطمون سمت و سوق بدیم ایشون تمایل به ازدواج با من رو دارن ولی شدیدا از مقوله ازدواج میترسن و ترس هم ناشی از شکست اطرافیانش و حرفای اونها که ازدواج نکنی بیچاره میشی و ... هستش همش میگه کسیو ندیدم ازدواج کنه خوشبخت شه حتی پدر و مادرم ولی طولانی شدن رابطمون رو هم دوست ندارم و از طرفی هم نمیتونم از تو دست بکشم من موندم چکار کنم.. چند روز پیش پستی تو اینستاگرام برای من فرستاده بود که راجع به ازدواج بود و بهم گفت کامنتا رو بخون.. دیدی همه گفتن خوشی های زندگی مال روزای اولشه و ازدواج بیچارگیه من باید چی بگم بهش واقعا؟ یه بار گفتم بیا جدا شیم و 2 روز هم طاقت نیاورد از طرفی مشاوره هم نمیاد به من میگه یه کاری کن ترسم از ازدواج بریزه میشه راه حل به من بگین

    ( به این سؤال 11 ماه و 19 روز و 3 ساعت و 38 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. با این شخص مردد و لبریز از دوگانگی مطمئن باشید به نتیجه‌ای نخواهید رسید. شما فقط در حال اتلاف وقت خودتان هستید. به احتمال زیاد ایشان گذشنه‌ی پرتنشی داشته‌اند و دارای علائم نهفته‌ی افسردگی هستند. کسی که با هیچ روشی کنار نمی‌آید و در عین حال می‌گوید تو کاری کن که ترس من از ازدواج بریزد، درواقع دارد مسئله‌ای را طرح می‌کند که هیچ پاسخی ندارد. این یک نوع بازی راه انداختن است. پیشنهاد می‌کنم شما با دادن فرصت اضافی، همبازی او نشوید. زیرا ممکن است بعدها خودتان را سرزنش کنید. مهم نیست که او مشاوره رفتن را قبول نمی‌کند، مهم این است که شما باید مشاوره را شرط ادامه‌ی رابطه‌تان قرار دهید تا اطمینانِ شما تغییراتی در او ایجاد کند. اگر او معتقد است که ازدواج موجب بیچارگی خواهد شد، تلاش نکنید نظر او را با استدلال و بحث تغییر دهید. بلکه او را به حال خود بگذارید تا خودش مسئله را حل کند. مشاوره رفتن را به عنوان شرط اصلی خود به او اعلام کنید و به او بفهمانید که در صورت مخالفت، رابطه را پایان خواهید داد. در صورت نیاز به توضیحات بیشتر می‌توانید تلفنی با من تماس بگیرید. موفق باشید.
  • سلام آقای دکتر رفیعی. من سال گذشته ۳ ماه مراجع شما بودم و در طول دورههای درمان حالم خیلی خوب شد. اما بعد از آن به دلیل مهاجرت به آلمان نتوانستم درمانم را کامل کنم. اینجا نزد روانشناسان زیادی رفتم هم ایرانی و هم اروپایی. ولی متآسفانه هیچکدام کیفیت کار شما و روش‌های درمان شما را نداشت. اگر شما خودتان کسی را در آلمان یا اروپا می‌شناسید که مورد تاییدتان باشد لطفا به من معرفی کنید. در غیر اینصورت آیا می‌تونم برای ادامه‌ی درمان هر از چند مدت به ایران بیام؟ ممنون از شما.

    ( به این سؤال 11 ماه و 23 روز و 4 ساعت و 29 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. من نام دو نفر از روان‌شناسان مورد تأیید را به ایمیلتان ارسال کردم. ابتدا به آن‌ها مراجعه کنید. اگر پاسخ نگرفتید در مورد مراحل بعدی با هم صحبت می‌کنیم. پیروز باشید.
  • سلام آقای دکتر من هفته گذشته مزاحمتون شدم برای بیماری پارانویا همسرم برای فردا از سیستم اینترنتی وقت گرفتم برای مراجعه حضوری خدمت شما راجع به تغییر روانپزشک باهاش صحبتی نکردم ولی راضی به مراجعه به شما شد ممنون میشم در جلسه فردا ما را راهنمایی کنید با سپاس فراوان

    ( به این سؤال 11 ماه و 23 روز و 4 ساعت و 40 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. وقت بخیر. بله حتما در خدمتتان هستم. نگران نباشید همه چیز بخوبی پیش خواهد رفت. بدرود.
  • سلام. با آرزوی خجستگی وبالندگی، روزهای گرامیداشت روانشناس و معلم را به شما تبریک عرض می کنم.

    ( به این سؤال 11 ماه و 27 روز و 14 ساعت و 17 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. ممنون از شما. بسیار سپاسگزارم. پیروز باشید.
  • سلام مجدد در ادامه سوالم یادم رفت این نکته رو متذکر بشم که ما هنوز سر خونه و زندگی خودمون نرفتیم و الان یک هفته هست که به علت اینکه مادر همسرم مادر من رو عامل استرس دادن به پسر خودش میدونه جدا از هم هستیم من خونه خودم و ایشون هم خونه پدر و مادر خودشون در حالی که قبلا 1 هفته این خونه 1 هفته اون خونه بودیم و این چند روز همسرم خیلی بی قراری میکنه که چرا شبها پیسم نمیمونی ولی من نمیتونم به خاطر توهینی که در واقع به من و مادرم شده برم اونجا بمونم میرم سر میزنم اما شب نمیمونم ولی همسرم حتی نمیاد به من سر بزنه این مشکلیه که الان هست به نظر شما دور بودن من از همسرم با توجه به بیماریش مفیده یا نه ؟

    ( به این سؤال 11 ماه و 28 روز و 13 ساعت و 39 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. پیشنهاد می‌کنم یکبار خودتان به تنهایی تشریف بیاورید تا در مورد همه‌ی این مشکلات با هم صحبت کنیم. به نظر می‌رسد وضعیت کمی پیچیده شده است و با نوشتن نمی‌شود کاری کرد.
  • سلام ممنون از پاسخ گوییتون بیماری ایشون پارانویا تشخیص داده شده و براسون داروهای رسیپیریدون و تریفن و اگزازپام تجویز کردن ولی پزشک معالجشون هیچ حرفی درباره رواندرمانی نگفتن و حتی من هم ازشون پرسیدن گفتن لازم نیست ولی همونطور که گفتم من معتقدم که باید باید رواندرمانی مراجعه بکنند به همین دلیل چون همسرم از پزشکشون نشنیدن با صحبت من مخالفت میکنن و تمایل به مراجعه برای رواندرمانی نداره

    ( به این سؤال 11 ماه و 28 روز و 14 ساعت و 38 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام.پارانویید خودش به معنای بدببینی و سوظن است که در بسیاری اختلالات یافت می‌شود. علاوه بر آن در این زمینه دو نوع بیماری اصلی وجود دارد:۱)اسکیزوفرنی نوع پارانویید ۲)اختلال شخصیت پارانویید. این دو کاملا با هم متفاوت و درمان‌هایشان نیز متفاوت است. متٔأسفانه برخی روانپزشکان با روان‌درمانی مشکل داشته و نسبت به آن گارد می‌گیرند و به همین خاطر فرصت‌های طلایی درمان را از مراجعین می‌گیرند. بدون هیچ تردیدی این اختلالات نیاز به دارودرمانی و روان‌درمانی با هم دارند. بیماران پارانویید خودشان نسبت به درمان مقاومت دارند و نباید این مقاومت توسط روان‌پزشک افزایش یابد.در صورت نیاز به توضیحات بیشتر می‌توانید تلفنی با من تماس بگیرید. بدرود.
  • سلام خسته نباشید من به مدت 8 ماه هست که ازدواج کرده ام و 1 ماه هست که همسرم دچار بدبینی نسبت به اینکه کسانی او را تعقیب میکنند و میخواهند بلایی سرش بیارن شد با مراجعه به روانپزشک تشخیص سوظن داده شد و 1 ماه هست که دارودرمانی انجام میدهد و کمی بهتر شده ولی من میخواهم مشکلاتش بنیادین حل بشه میخواستم بدونم برای این بیماران جلسات مشاوره و روانشناسی بالینی میتونه کمک کننده باشه ؟ چون در مطالعات اخیر در کنار دارودرمانی ازمشاوره هم استفاده میکنند ممنون

    ( به این سؤال 11 ماه و 28 روز و 19 ساعت و 3 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. بدبینی و سوءظن یک نشانه است که در طیفی از بیماری‌ها دیده می‌شود. مثلا یک "اسکیزوفرنی پارانویید" بدبینی دارد و یک "اختلال شخصیت وسواسی" نیز دارای بدبینی است. البته وقتی صحبت از احساس تعقیب توسط دیگران می‌شود، اهمیت موضوع بیشتر می‌شود و نیاز به درمان را پُر‌رنگ‌تر می‌کند. با این وجود ابتدا باید بیماری همسرتان به درستی تشخیص داده شود و سپس براساس آن، نوع و شیوه‌ی درمان انتخاب شود. همانگونه که خودتان گفته‌اید روان‌درمانی در کنار دارودرمانی یک ضرورت است لیکن ما معمولا بر اساس پروتکل درمان و بر اساس تشخیصی که می‌دهیم تعیین می‌کنیم که سهم هر کدام چقدر باشد. علاوه بر آن براساس ویژگی‌های شخصیتی فرد تعیین می‌کنیم که چه نوع روان‌درمانی انتخاب شود. اکیدا پیشنهاد می‌کنم به درمان دارویی اکتفا نکنید تا از برگشت علایم جلوگیری شود. برای توضیحات بیشتر لازم است که همسرتان را ببینم تا براساس تشخیص تصمیم‌های بعدی اتخاذ شود. موفق باشید.
  • با سلام. برادر زاده ام یه دختر 2سال و 4 ماهه هستش. مدتیه که علاقه شدید به استفاده از لوازم ارایش داره و با وجود مخالفت پدر و مادرش هر جا رژ لب یا چیز دیگه میبینه دوست داره استفاده کنه. میشه راهنمایی کنین در این موارد چگونه باید رفتار کرد؟ کلا پدر و مادرش علاقه ای ندارن که تو این سن دست به این چیزا بزنه. آیا درسته من اسباب بازی آرایشی براش تهیه کنم؟

    ( به این سؤال 1 سال و 12 روز و 5 ساعت و 33 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. اصلا جای نگرانی نیست. کودکان در سنین ۲ تا ۵ سالگی از والد همچنس خود تقلید می‌کنند که برای رشد آن‌ها لازم است. نه تنها او را منع نکنید بلکه با حوصله اجازه دهید تا این دوران سپری شود. از لوازم کودکانه استفاده کنید. بدرود.
  • با سلام. و عرض تبریک و تشکر. دخترم تازه ۵ ساله شده و من حدودا یک ماه و نیمه باردارم. به نظر شما از چه زمانی به او بگویم که انشالاه دارد صاحب خواهر یا برادر می شود. با توجه به اینکه بچه ها تو این سن کم صبر و عجولند و خیلی سوال و کنجکاوی می کنند ‌. سپاسگزارم.

    ( به این سؤال 1 سال و 1 ماه و 5 روز و 18 ساعت و 12 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام.سال نو مبارک. از زمانی که شکل ظاهری بدن شما تغییر کند و شکمتان به حدی برآمده شود که توجه دخترتان را جلب کند میتوانید این موضوع را به او بگویید. موفق باشید.
  • سلام مجدد چیزی که باعث شده من به ایشون سیلی بزنم این بود که بخاطر یه سوءتقاهم من احساس کردم که ایشون به من خیانت کرده و ایشون هم از روی لجبازی با من از توضیح دادن طفره میرفت. تا حالا همچین موردی پیش نیومده بینمون و این اولین بار بود که من از طرف خودم هم مطمئنم اخرین بار هم بوده. بنده اصلا ادم عصبی نیستم ولی درون و بیرونم کاملا یکیه یعنی احساس درونیم رو به واضح بروز میدم و زیاد عادت ندارم فیلم بازی کنم ولی اکثر مواقع خیلی اروم و حتی شوخ طبع هم هستم الان ایشون به طور مطلق نخواستن منو تکرار نمیکنه ولی از سمت اون هیچ تماس و ارتباطی وجود نداره من هم ارتباطم رو کم کردم و بیشتر آزادشون گذاشتم این که گفتم هدیه بخرم براشون به این جهت بود که سالگرد آشناییمون نزدیکه واسه همین گفتم به یه شام دعوتش کنم و یه هدیه براش بخرم باز نظر شما خیلی برام مهمه

    ( به این سؤال 1 سال و 1 ماه و 23 روز و 11 ساعت و 14 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. بله. اگر هدیه یا دعوت به شام، به بهانه‌ی سالگرد آشنایی است می‌تونید انجام دهید. خیلی هم خوب و مناسب است. اما در باره‌ی آن رفتار سیلی زدن بعدا نیاز است با هم گفتگو کنیم.
  • سلام و وقت بخیر خواهش میکنم جواب سوال منو زود بدید. ممنون میشم تقریبا 5 روز پیش تو یه درگیری لفظی که ناشی از یک سوء تفاهم بود من اختیارمو از دست دادم و به طرف مقابلم یک سیلی زدم از اون روز ایشون تصمیم به جدایی گرفتن و بنده هم حق میدم بهشون ولی خوب با توجه به اینکه 3 ساله از رابطه گذشته و من شدیدا وابسته احساسی و عاطفی به ایشون هستم و علاقه بسیار زیادی هم به ایشون دارم با اصرار فراوان و معذرت خواهی زیاد ایشون رو وادار به موندن تو رابطه کردم تا بتونم یواش یواش جبران کنم هیچ تماسی از طرف ایشون به من نیست و تماسای منم یکی در میون جواب میدن و خیلی سرد برخورد میکنن و همه اینا رو هم حق میدم اینم بگم که قبل این اتفاق عشق و علاقه و ارتباط ما زبانزد اطرافیان بود الان به نظرتون من چه راهی رو پیش برم. چکار کنم زودتر به نتیجه برسم و بتونم بار منفی این حرکت زشتمو جبران کنم ایا هدیه خریدن به نشونه معذرت خواهی کار درستیه تو این شرایط من فقط کلامی از ایشون عذرخواهی کردم که گویا نپذیرفتن الان یه جورایی حس میکنم با دست پس میزنه با پا پیش میکشه میدونم که ابهت مردونه ش زیر سوال رفته و الان من واقعا از کرده خودم پشیمونم و خجالت زده ام تو رو خدا بگین چکار کنم

    ( به این سؤال 1 سال و 1 ماه و 23 روز و 12 ساعت و 34 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. هرچند شما خودتان احساس پشیمانی دارید، لیکن در مرحله‌ی اول باید معلوم شود که چه موضوعی شما را آنقدر ناراحت کرده که به سیلی زدن منجر شده است. آیا این رفتار یا مشابه آن نیز قبلا در شما وجود داشته یا نه. اگر شما خودتان زمینه‌ی عصبانی شدن دارید لازم است برای رفع آن اقدام کنید. اما اینکه در شرایط فعلی چکار کنید، بهترین کار این است که به طرف مقابل بفهمانید که خودتان از این موضوع ناراحتید اما زیاد در فاز عذرخواهی و خودسرزنش‌گری فرو نروید. زیرا چنین فازی طرف مقابل شما را بیشتر به عقب می‌راند. همینقدر که خودتان به او فهمانیده‌اید که از رفتارتان نارحتید کافی است و بیشتر از این در مورد آن اتفاق حتی حرفی نزنید. بگذارید که او خودش تصمیم بگیرد. اصرار زیاد شما برای راضی کردن یا آرام کردن او، وضعیت را بدتر می‌کند. پس فعلا هیچ کاری نکنید حتی اگر احساس کنید که با کاری نکردن ممکن است رابطه تمام شود. اگر رابطه‌ی عمیقی بین شما وجود داشته، به این راحتی تمام نخواهد شد. اما پیشنهاد می‌کنم در یک فرصت مناسب به صورت حضوری با هم صحبت کنیم تا برای مراحل بعدی بر اساس اطلاعات بیشتر آموزش‌های لازم به شما داده شود. موفق باشید.
  • با سلام . دختر پنج ساله ام هر وقت من و پدرش مشغول حرف زدن با هم می شویم دایم وسط می پرد سعی می کند توجه ما را به خود جلب کند حتی دستش را جلوی دهان ما می گذارد می شود راهکاری بدهید که چطور می توانم متوجهش کنم ما نیاز داریم با هم حرف بزنیم . یک سوال دیگر هم اینکه ایا برای بوسیدن دخترم توسط من قاعده و زمان خاصی وجود دارد به عبارتی چقدر و چند بار و تحت چه شرایطی می توانم دختر پنج ساله ام را ببوسم . ممنون.

    ( به این سؤال 1 سال و 2 ماه و 15 روز و 10 ساعت و 47 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. بهتر است به جای اینکه دختر پنج ساله‌تان را متوجه این کنید که شما به حرف زدن نیاز دارید، خودتان به این توجه کنید که دختر پنج ساله‌تان به توجه نیاز دارد. بنابراین شما و همسرتان نباید به گونه‌ای با هم صحبت کنید که او احساس حسادت یا بی‌توجهی کند. بهتر است هر موقع حرف شما را قطع کرد فورا به او توجه کنید و با او حرف بزنید. بهتر است اگر شما و همسرتان به حرف‌های بیشتری نیاز دارید در موقعیت دیگری که دخترتان حضور ندارد انجام دهید. اگر چنین عمل کنید بعد از مدتی حساسیت‌های دخترتان نیز به گفتگوی شما و همسرتان کم خواهد شد و مخالفت نخواهد کرد./// برای بوسیدن قاعده‌ی خاصی نیست هر موقع که خواستید می‌توانید دخترتان را ببوسد. تنها ملاحظه این است که بوسه نباید شکل جنسی به خود بگیرد. مثلا نباید لب‌های او را ببوسید. موفق باشید.
  • سلام آقای دکتر، روزتون بخیر من دیشب از یه مطب که اومدم بیرون، رفتم سوپرمارکت خرید کنم، وقتی اومدم بیرون یه آقا پسری خواست چند لحظه وقت منو بگیره! من درگیر حساب کتاب خرید بودم حتی متوجه شدم صاحب مغازه 10 هزارتومن زیاد کشیده و با من اومد توی مغازه و 10 تومنو پس گرفت. گفت بچه ی همون محله و از سرکار میومده خونه به محض اینکه منو توی سوپرمارکت می بینه ماشینو میزاره خونه دعا دعا می کنه که من نرفته باشم. گفت خیلی شبیه کسی هستم که دوسش داشته ، ولی با اینکه اون ازدواج کرده هنوز نتونسته به دختر دیگه ای فکر کنه! حتی گفت گویا اون دختر خانم در زمان ارتباطشون بهش خیانت کرده. و گفت با جرأت هنوز میگم اون از شما خیلی بهتره. گفت یه مقدار سر این مسأله پس از گذشت 7 سال افسرده و غمگین هست. من گفتم این مسائل به من ربطی نداره و گفتم شما بهتره یه فکری برای افسردگیتون کنین. این آقا گفت میشه شمارو تا در منزلتون برسونم؟ من قبول نکردم. هر چی گفت کلا قبول نکردم نه شماره دادم نه گرفتم. این آقا گفت امشب خدارو شکر می کنم بخاطر اینکه منو دیده . داشتم میومدم گفت دلیل اینکه خواستم شمارو برسونم می خواستم آدرس خونتونو یاد بگیرم تا با خانواده خدمت برسیم. به من گفت خیلی دچار احساسات شده و شدیدا به من حس داره و هر طوری هست نمیزاره که من بدون هیچی برم. من گفتم فرهنگ ما اینجور ارتباطات را برای آشنایی و ازدواج نمی پسنده! خلاصه پس از ابراز علاقه زیاد و خواهش و تمنا به یه نتیجه ای رسیدم، قرار شد ایشون ایمیلشونو به من بدن! تا پس از اینکه من با شما در مورد این مسأله مشورت کردم ، به ایشون نتیجه رو اطلاع بدم . ایشون گفتن چه منفی چه مثبت بود بهشون خبر بدم. در حال حاضر به این نتیجه رسیدم که چرا من به ایشون ایمیلمو ندادم، چون اخلاقم طوری نیست که از من استارتی بخوره و همیشه بابت این مسأله خیلی اذیت شدم. درضمن به این نتیجه رسیدم شاید دوباره منو نزدیک مطب ببینه اگه که واقعا خونشون اونجا باشه ، چون گفت خونشون روبه روی کوچه مطب هست و صبر می کنم اونموقع نتیجه رو می گم. ایشون حتی اسم وفامیل و پلاک خونشون هم داد. آقای دکتر اصلا اینجور شروع ها ، شروع درستی هستند؟ از این دست مسائل برای هر دختری ممکنه هر چند وقت یه بار اتفاق بیفته ، برای من چندبار دیگه در بیرون اتفاق افتاده . ضمن اینکه من ابه ایشون اصلا حسی نداشتم. چون قیافش اصلا باب میل من نبود ، قدش، موقعیت اجتماعیش یا همون شغلش(اینجور که خودش می گفت) ، محل زندگیشون و نحوه ابراز علاقشون خوب بود. یه چیزی هم بگم ،امروز روحیه ام خو بتر از روزای قبل هست. با تشکر از لطف شما.

    ( به این سؤال 1 سال و 2 ماه و 26 روز و 5 ساعت و 18 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. موضوعاتی که ایشان گفته‌اند کمی جای تآمل دارد. اینکه شما برای او بدلِ کسِ دیگری باشید چندان جالب نیست. علاوه بر آن وقتی او با صراحت به شما می‌گوید که آن شخص از شما بهتره، نگران کننده‌س. سوال مهم اینه که چرا طرف مقابل این آدمِ عاشق‌پیشه را رها کرده و رفته با شخص دیگه‌ای ازدواج کرده؟ از طرفی شما نسبت به ظاهر و قیافه‌ی او احساس خوبی نداشته‌اید و همچنین خیلی از صفت‌های او برایتان جذاب نبوده است. بنابراین در توضیحاتی که شما از این دیدار داده‌اید چیزی نبود که من به شما ادامه‌ی ارتباط را پیشنهاد بدم. با این وجود اگر هنوز ذهن‌تان مشغول است، یک بار بیایید تا حضوری و مفصل همه‌ی شرایط را با هم ارزیابی کنیم و تصمیم نهایی را بگیریم. موفق باشید.
  • سلام و خسته نباشید میشه لطف کنین راهنمایی کنین برای رابطه هایی که حرمت کلامی و رفتاری بین دو نفر از بین رفته برای جبران و ترمیمش چه باید کرد در این مدت اخیر به خاطر دعوا و بحث های متعدد که با نامزدم داشتم متاسفانه تو حرف و رفتار بی حرمتی های خیلی زیادی شده دو طرف پشیمونیم ولی خوب چون گفتن یه سری کلام چون براشون عادی شده باز توی دعوا شاید تکرار کنن. البته بنده هم کم مقصر نبودم. من هم از این امر مستثنا نیستم. من هم این عمل رو انجام دادم. به هر حال الان من خیلی از این وضعیت شاکی ام و دوست دارم این مورد بهبود پیدا کنه. بگین من چ کاری میتونم بکنم که روی ایشون هم تاثیر بذاره و این مشکل حل شه. تو رو خدا زود جواب منو بدین ممنونتونم

    ( به این سؤال 1 سال و 3 ماه و 27 روز و 1 ساعت و 52 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. شکسته شدن حرمت کلامی بین دو نفر، ناشی از میزان بالای تنش و اضطراب در طرفین است. این نشان می‌دهد که طرفین از همه‌ی ظرفیت‌های خود برای شنیدن و اندیشیدن استفاده نمی‌کنند. چنین وضعیتی ناشی از یادگیری نیز هست. در این حالت‌ها، هر دو نفر عادت می‌کنند که حرف‌ همدیگر را قطع کنند و بیش از آنچه فکر کنند، گارد بگیرند. بهترین کار برای رفع این مشکل برخوردار شدن از مهارت‌های ارتباطی و رفع الگوهای پرخاشگرانه است. همچنین اگر در طرفین علايم اضطرابی وجود دارد، رفع آن تأثیر خارق‌العاده‌ای بر بهبود وضعیت موجود خواهد داشت. یک نکته‌ی مهم این است که افراد معمولا نمی‌توانند خودشان به تنهایی مشکل را حل کنند و حتما لازم است که در این زمینه از افراد متخصص کمک بگیرند. همانگونه که خودتان نیز گفته‌اید شما قادر نخواهید بود بر طرف مقابل‌تان تأثیر بگذارید، او نیز نمی‌تواند شما را متأثر سازد. اما یک فرد بیرونی که تخصص نیز داشته باشد می‌تواند چنین کاری را تحقق بخشد. اما به عنوان یک قاعده‌ی کلی باید با خودتان قرار بگذارید که تحت هیچ شرایطی به خود اجازه ندهید نامحترمانه حرف بزنید و از ادبیات توهین‌آمیز استفاده کنید. رعایت احترام در حرف زدن بخش زیادی از آسیب‌پذیری را در این زمینه کاهش می‌دهد. بدرود.
  • سلام و خسته نباشین... حدود یک سالی هست تو یه شرکت به عنوان کارمند ساده مشغول به کار هستم و از همان ابتدا از حقوقم راضی نبودم. بماند که بارها درخواست افزایش حقوق دادم و به بهانه های پوچ هیچ کدوم مورد قبول قرار نگرفته و تنها دلیلی که من رو اینجا موندگار کرده جو سالم و دوستانه است. من خدا رو شکر خلاقیت و استعدادهای خیلی زیادی هم به غیر از کاری که الان مشغول هستم دارم.. خیلی براش برنامه ریزی میکنم که به عنوان شغل دوم یه کار دیگه دست و پا کنم.. اما مشکل من اینه که اراده و تصمیم گیری خیلی ضعیفی دارم. الان مدت دو ماه شاید هم بیشتر شده تو یه رشته میخوام شروع به کار کنم با دوست صمیمیم هم مشورت کردم اما حقیقتا هیچ موقع اراده قوی پیدا نمیکنم و از این موضوع کاملا عصبی و کلافه م خودم قبول دارم برای بهتر شدن شرایط روحی و زندگیم خیلی باید تغییر ایجاد کنم تو خودم و رفتارهام و عادت هام.. تک به تک ایرادهامو میشناسم اما نمیدونم چرا به پای عمل که میرسه شدیدا سست و بی تحرکم و هر روز زندگی کسالت بار روز قبل رو تکرار میکنم..شاید باورتون نشه اگه من از استعدادهام تو گوشه و کنار کارهای هنری بگم که از بچگی تا الان داشتم و الان انقدر تنبل و بی حرکتم تعجب میکنین. شاید هر دختری جای من بود الان برای خودش به راحتی صاحب جایی بود که خودش اون جا رو مدیریت کنه.. جالبه که هی میرم کتابهای تغییر و تحول و از این قبیل میخرم و نصفه میذارم کنار.. هی با خودم میگم از فردا فلان.. از اول هفته اینجور از اول ماه اونجور و ... ولی تمام این روزها میاد و میره و من کوچکترین حرکتی تو تغییر دادن خودم نمیکنم.. میشه راهنماییم کنین چطوری عزمم رو جزم کنم و بتونم دونه دونه تغییراتی که لازمه تو خودم به وجود بیارم ؟ خیلی بده یه انسان دلایل حال بدش و شرایط سختش رو بدونه اما انقدر بی انگیزه باشه که هیچ تلاشی برای بهبودش نکنه بی صبرانه منتظر راهنماییتون هستم ممنون

    ( به این سؤال 1 سال و 4 ماه و 3 روز و 3 ساعت و 1 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. به احتمال زیاد شما دارای نوع خاصی از افسردگی هستید که سال‌ها با شما بوده لیکن آن را تشخیص نداده‌اید و حالا بسیار درونی و کهنه و مزمن شده است. اصطلاح تنبلی که در مورد خودتان به کار برده‌اید درست نیست. زیرا شما آدم تنبیلی نیستید اما نیروی رو به عقبی شما را کُند و سنگین می‌کند که ریشه در همان افسردگی مزمن دارد. تا زمانی که این افسردگی درمان نشود تعجب نکنید اگر مدام کارها را به عقب بیندازید و حوصله‌ی شروع هیچ کاری را نداشته باشید. خواندن هیچ کتابی نمی‌تواند شما را تغییر دهد زیرا معمولا مشکلات روان‌شناختی با مطالعه حل نمی‌شود. بنابراین به شدت به شما توصیه می‌کنم که به جای مطالعه‌ی کتاب و به جای سرزنش خود، برای درمان این افسردگی کاری بکنید. مطمئن باشید اگر بتوانید زیر نظر یک متخصص بر این افسردگی غلبه کنید، تغییرات اساسی در زندگی‌تان به وجود خواهد آمد. بر خلاف نظر شما، من معتقدم که مشکل شما تنبلی، بی‌ارادگی، ضعف و سستی نیست. مشکل شما رگه‌های بنیادی و پنهان افسردگی است که سال‌ها بدون اینکه خودتان بدانید در شما رشد کرده است. ای کاش سال‌ها زودتر برای درمان اقدام می‌کردید، ولی حالا هم دیر نیست. در صورت تمایل می‌توانیم در یک جلسه‌ی حضوری، اقدامات تشخیصی تکمیلی انجام دهیم. موفق باشید.
  • سلام آقای دکتر. درمان ترک مشروبات الکلی آیا مدت زمان مشخصی دارد؟ در مورد روش های ترک آن لطفا توضیح می دهید. به شخصی علاقه مندم که چندوقتی است مشروبات الکلی مصرف می کند و حال و حوصله کسی را ندارد. منتظر این هستم تا از وضعیت خود احساس نارضایتی نماید تا شما را به ایشون معرفی کنم. البته ایشون در تهران زندگی نمی کنند. میشه راهنمایی بفرمایید که من به چه شکل می تونم ایشونو به سمت شما سوق بدم، چون ممکنه ایشون از وضعیت خود راضی باشه؟!! و فقط من باشم که از این وضعیت ناراضی باشم. ممنون.

    ( به این سؤال 1 سال و 4 ماه و 5 روز و 17 ساعت و 55 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. لطفا تلفنی تماس بگیرید تا شما را راهنمایی کنم. موفق باشید.
  • سلام آقای دکتر از نظر روان شناسی مناسب ترین اختلاف سنی در ازدواج باید چقدر باشد؟

    ( به این سؤال 1 سال و 4 ماه و 3 روز و 8 ساعت و 56 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. سن ملاک مهمی نیست. تفاوت سنی بر اساس سایر ویژگی‌های آن دو نفر بررسی می‌شود. مثلا ۱۰ سال تفاوت سنی ممکن است برای دو نفر مشکل‌ساز اما برای دو نفر دیگر مشکلی ایجاد نکند. در بررسی‌های تخصصی که ما برای ازدواج انجام می‌دهیم، هر ویزگی را در ارتباط با سایر ویژگی‌ها بررسی می‌کنیم. سایر تفاوت‌ها نیز همینگونه است. مثلا تفاوتِ زیادِ تحصیلی که برای دو نفر فاجعه‌بار است ممکن است برای دو نفر دیگر هیچ مشکلی ایجاد نکند. بنابراین توصیه می‌کنم که به سن به عنوان یک متغیر مستقل نگاه نکنید و اجازه دهید تا در فرایند تخصصی مشاوره ازدواج مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد. البته قبل از مشاوره ازدواج نیز با می‌توان با بررسی‌های بالینی درجه‌ی مشکل را اندازه‌گیری کرد. بدرود.
  • سلام . مدتی است احساس میکنم دچار تعارض شده ام . نمیتوانم تصمیمات درستی بگیرم و هیجانی رفتار میکنم و از طرفی نیاط به سکس زیاد احساس میکنم و ارضا شدن برایم خیلی سخت است . میخواهم زیر نطر یک مشاور بالینی و سکس تراپ قرار بگیرم . بودجه این مشاوره ها برایم مهم است چون میخواهم تا درمان کامل به آن ادامه دهم . لطفا راهنمایی بفرمایید ..... با سپاس فراوان

    ( به این سؤال 1 سال و 4 ماه و 9 روز و 2 ساعت و کمتر از یک دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. قبل از هر چیز باید در مورد شما اقدامات تشخیصی انجام دهیم تا دقیقا معلوم شود که مشکل چیست و به چه نوع درمانی نیاز است. بدون تشخیص قطعی، اظهار نظر ممکن نیست. لطفا برای جلسه‌ی تشخیصی اقدام کنید. بدرود.
  • سلام آقای دکتر به نظر شما اگر درخواست ازدواج از طرف ی دختر به پسر صورت بگیرد کار اشتباهی ست؟

    ( به این سؤال 1 سال و 4 ماه و 15 روز و 12 ساعت و 59 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. کار اشتباهی نیست، اما چندان هم قابل قبول نیست. دختر اگر هم به کسی علاقه دارد بهتر است تمایلات خود را به شکل غیرمستقیم نشان دهد. یعنی به طرف مقابل به نوعی بفهماند که به او علاقه‌مند است. اما درخواست ازدواج خیلی قابل قبول نیست زیرا اگر پسری با دانستن اینکه طرف مقابل به او علاقه درد، اقدامی نکرد، به درخواست مستقیم ازدواج نیز پاسخ منفی خواهد داد.
  • سلام آقای دکتر، شهریور ماه که برای یه مساله ی دیگه به طور حضوری خدمت شما اومده بودم، تقریبا راجع به قضیه همکلاسیم که مربوط به 12 سال پیش بود با شما صحبت کرده بودم. گفتم که من و همکلاسیم 12 سال پیش همون ترم اول به همدیگه علاقه مند شدیم ولی به دلایل مختلف مثل مسافت های طولانی وغیره نشد که به نتیجه درست برسیم. من در این 12 سال نمیتونم بگم مدام به ایشون فکر می کردم ولی فکر ایشون بودم . در این مدت هم سالی یکی دو بار به صورت پیامکی حال همومیپرسیدم. تا اینکه چند وقت پیش یه مدت ازش خبری نشد و از صفحات مجازی متوجه شدم زندانه( به گفته خودش ، جرمش حمل مواد بوده) و وقتی مرخص شد بلافاصله از طریق پیام باهاش همدردی کردم . بعد یکی دو هفته بهش زنگ زدم که بپرسم چی کار میکنه، جواب نداد و کلا از دستش کفری شدم و سعی کردم به حال خودش بزارمش و بلاکش کردم تا اینجارو براتون گفته بودم . شما گفتین بزار ببینیم خودش چی کار می کنه! آقای دکتر 3و4 ماهی بود که بلاکش کرده بودم ، هفته پیش از بلاک درش اوردم . بلافاصله پیام داده بود که آیا از دستش دلخورم ؟ و توضیح داده بود که یه مدت برای مرخصی بیرون بوده و اونموقع که من زنگ زده بودم دوباره زندان بوده و دیگه الان زندانیش کلا تموم شده. من بعد از یه هفته که تلگراممو چک کردم متوجه پیام ایشون شدم... و جواب دادم که از دستش دلخورم ، اون هم دوباره توضیحات قبلی رو فرستاد. و بعد پرسید الان چی کار می کنم؟ منم توضیح دادم. همین.. آقای دکتر الان که عکس تلگرامشو دیدم نوشته بود اگر مثل قبل که میشناختمت می ماندی همانطور که می خواستی دوستت می داشتم. آقای دکتر این جمله برای من خیلی سنگینه.... من از گدشتم بهتر شدم که بدتر نشدم. من حتی با اینکه وضعیت نابسامان ایشونو می دونم باز هم بهش علاقه مندم..آقای دکتر من ایشونو دوست دارم . از قبیل این حرکت ها (متن تلگرام) را 12 سال پیش هم زیاد انجام می داد و یکی از دلایلی که باعث به نتیجه نرسیدن ما شد همین حرکت ها بود بماند که رفتارهای ناشیانه ی من هم به این حرکت ها دامن میزد. آقای دکتر دوباره باید منتظر بمونم ببینم حرکت بعدیش چیه؟ من حقیقتا نمیدونم چطور رفتار کنم؟ یعنی علاقم به ایشون نمیزاره درست فکر کنم؟ اصلا نمیدونم حرکت بعدیش چیه ؟ آقای دکتر آیا من در مثلث کارپمن قرار گرفتم ؟ لطفا راهنماییم کنید.

    ( به این سؤال 1 سال و 4 ماه و 16 روز و 3 ساعت و 11 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. عدد۱۲ آدم را نگران می‌کند. به نظر شما برای رسیدن به یک رابطه چقدر باید صبر کرد؟ شما ۱۲ سال قبل ۱۸ ساله بودید و حالا ۳۰ ساله شده‌اید، این عمر از دست رفته را چگونه توجیه می‌کنید؟ عشق و دوست داشتن، مجوز خوبی برای ضرر کردن نیست. تازه بعد از ۱۲ سال، هنوز از رفتارهای طرف مقابل نگران و مبهوتید. موضوع زندان و حمل مواد نیز چیزهایی است که به این نگرانی دامن می‌زند. من نمی‌گویم که صبر کنید تا ببینید حرکت بعدی ایشون چیست، زیرا به احتمال زیاد همین رفتارها تکرار خواهد شد و بدون تردید هیچ سرانجام میمونی در انتظار این رابطه نیست. هیچکدام از شواهدی که گزارش می‌کنید این حس را در من به وجود نمی‌آورد که ادامه‌ی این رابطه به جایی خواهد رسید. توصیه می‌کنم هر کاری می‌کنید بکنید اما تصمیم نگیرید که بیشتر صبر کنید، زیرا ممکن است خیلی راحت ۴۰ ساله شوید و هنوز در همین وضعیت باقی مانده باشید. در صورت نیاز، می‌توانیم بیشتر با هم صحبت کنیم تا خیلی زود و بدون اتلاف وقت تصمیم نهایی را بگیریم. بدرود.
  • سلام آقای دکتر روزتون بخیر من حدودا یکسال و نیم پیش خاستگاری داشتم که با تمام معیارهای من همخوانی داشت و واقعا هم از نظر تحصیلاتی و اجتماعی از جایگاه خوبی برخوردار بود .اما پدرم مخالفت کرد و بعدا خودش هم از مخالفتش پشیمان شد .الان مشکل من این است که هیچ کدام از خاستگارهایم نمی توانم فکر کنم و دائما خاستگارخای جدید را با نفر قبلی مقایسه میکنم و خاستگارهایی که برایم می آیند از نظر تحصیلی و شغلی از نفر قبلی پایین تر هستند.آقای دکتر لطفا راهنماییم کنید چگونه می توانم از فکر او بیرون بیایم و به افراد جدید فکر کنم؟ حتی این موضوع باعث شده رابطه خوبی که با پدرم داشتم خراب شود چون احساس میکنم برای نظر و عقیده من ارزشی قائل نشده.در ضمن من حدودا 3 سال پیش نامزدی داشتم که به ازدواج منجر نشد. با تشکر

    ( به این سؤال 1 سال و 4 ماه و 16 روز و 3 ساعت و 31 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. بدون تردید رد کردن خواستگار قبلی نباید به این راحتی اتفاق می‌افتاد و بهتر بود که حداقل فرصت بررسی و ارزیابی به خود می‌دادید. ضربه‌ای که از آن اتفاق خورده‌اید خیلی سنگین بوده است و به همین دلیل مقایسه‌هایی نیز که می‌کنید تا حد زیدی طبیعی ست. در این موارد بهترین کار این است که زیر نظر یک روان‌شناس برای مدت کوتاخی تحت روان‌درمانی قرار گیرید تا بتوانید آسیب‌های عاطفی و احساسی که به شما وارد شده را ترمیم کنید. خودتان نمی‌توانید به خود کمک کنید زیرا استرس و اضطراب شدیدی که شما را درگیر کرده اجازه نمی‌دهد که بتوانید با تمرکز تصمیم‌های مناسب بگیرید. از طرفی پدر شما هر چند تصمیم خوبی برای شما نگرفته اما یادتان باشد که محکوم کردن او مشکلی رل حل نمی‌کند. به کمک یک روان‌شناس باید روش‌هایی را بیاموزید تا خود را از بن‌بست فعلی خارج کنید. چنین کاری شدنی است. موفق باشید.
  • با سلام. من حدس می زنم خواهر همسرم مبتلا به یک جور اختلال روحی است. با کنایه پرخاش تهمت و اهانت نه فقط من بلکه بقیه اعضای خانواده خودش را ازار می دهد. ما رابطه مان را کم کرده ایم اما چندوقت پیش پیامک تهدید امیزی ازش دریافت کردم که با تهمت و اهانت تهدید کرده بود ابرویم را جلو جمع می برد و...همسرم می گوید سعی کن بهش اهمیت ندهی همه ما اورا می شناسیم و با او مدارا می کنیم ... اما راستش مهمانی ها با اینکه کم و گاه گاه است به من اظطراب زیادی می دهد .تجربه نشان داده وقتی تهدید می کند حتما عملی اش می کنه البته من مرتکب کارخلافی نشدم که بترسم یا پنهان کرده باشم حرف های او از یک ذهن بیمار بیرون می اید اما پرخاشگری و حمله هایش جلو جمع با روحیه ارام و شاد ولذت جوی من جور نمی اید . مهمانی ها برای من عذاب اور شده. اغلب شرکت نمی کنم و همسرم خودش تنها شرکت می کند . می دانم که خواهر همسرم از این کارهایش به شدت پشیمان هم می شود اما انگار دست خودش نیست ... من این وسط باید چه کنم ... چطور باید رفتار کنم ... او عمه ی دختر من است و بچه هایش با دخترم هم بازی هستند ... دوست ندارم دخترم متوجه بشود که عمه اش من را اذیت می کند ... رفت و امد کم من برای دخترم سوال برانگیز شده ... دلش می خواهد هر سه با هم تو مهمانی ها شرکت کنیم ولی من حس می کنم خواهر همسرم با دیدن من حالش خراب تر می شود ... از طرف دیگر وقتی طولانی هم را نمی بینیم به همسرم شکایت می کند که چرا زنت نمی اید ... خیلی عجیبه ... خواهش می کنم راهنمایی کنید ....با این تیپ ادم ها چطور باید مدارا کرد ... ممنونم

    ( به این سؤال 1 سال و 5 ماه و 17 روز و 5 ساعت و 1 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. این نشان می‌دهد که او در ذهن خود از شما دلخور است. این دلخوریها اغلب به خاطر احساس بی‌توجهی و طرد شدن است. بهترین راه این است که خودتان به نوعی با او رابطه برقرار کنید و نشان دهید که به او توجه می‌کنید. سعی کنید از لحاظ عاطفی کمی به او نزدیک شوید تا از شما حس خوبی در او ایجاد شود. در اینصورت ممکن است رفتارهای او نسبت به شما تغییر کند. در غیر اینصورت باید با هم گفتگو کنیم و راه‌های دیگری را انتخاب کنیم.
  • سلام و خسته نباشید مدت 5 ساله پدر و مادرم از هم جدا شدند.. و من با برادر 20 ساله و مادرم زندگی میکنیم.. هر سه شاغل هستیم.. الان مدتیه برای مادرم خواستگار اومده که گویا این آشنایی مال قبل از ازدواج مادرم بوده و این آقا از همان دوره جوانی به مادرم علاقمندند و الان خودشون هم مدت 13 ساله متارکه کردن و خارج از کشور زندگی میکنن.. وضعیت مالی نسبتا خوبی دارن.. مادرم پیشنهاد ایشون رو قبول کرده.. الان مساله ای که بیشتر از هر چیزی برای من مهمه برادرمه.. خیلی گوشه گیر و کم حرف شده و زمانی که من خونه نیستم حتی تمایلی نداره از اتاق بیرون بیاد مادرم میگه حتی یه کلمه هم باهاش حرف نمیزنه.. هر وقت من یا مادرم میگیم بیا بشینیم با هم حرف بزنیم میگه حوصله ندارم از حرف زدن های جدی فرار میکنه.. بخاطر خیلی از شرایط ازدواج مادرم منطقیه ولی چیزی که مشخصه برادرم با این موضوع کنار نیومده و نمیخواد هم کنار بیاد این رو هم بگم این آقا خارج از کشور مقیم هستند و سالی یه ماه دوماه میان ایران من الان باید چکار کنم.. ببرمش مشاوره یا خودم باهاش حرف بزنم؟ راه درست و منطقیش چیه؟

    ( به این سؤال 1 سال و 5 ماه و 29 روز و 9 ساعت و 16 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. قبل از هر چیز به مادرتان پیشنهاد کنید که بدون مشاوره‌ی ازدواج تصمیم نگیرند. هر چند این آقا سال‌ها قبل به مادرتان علاقمند بوده است اما حالا هر دوی آن‌ها خیلی فرق کرده‌اند و از طرفی هر دو تجریه‌ی شکست داشته‌اند. همچنین زندگی در خارج از کشور نیز به ایجاد صفات تازه در فرد منجر می‌شود که نیاز به ارزیابی است. بنابراین مشاوره‌ی ازدواج در چنین شرایطی بسیار ضروری است. این مشاوره مشخص می‌کند که این دو نفر شرایط لازم برای ازدواج را دارند و آیا این ازدواج در صورت وقوع به نتایج راضی‌کننده‌ای منجر خواهد شد. برادرتان نیز الزاما باید با یک روان‌شناس در ارتباط باشد تا دقیقا معلوم شود که چه مشکلی با وضعیت موجود دارد. گاهی این مشکلات بسیار درونی و عمیق هستند که حتی ممکن است خود او نیز نداند که از چه ناراحت است. حرف‌های شما و سایرین، کمکی به حل مشکل نمی‌کند و حتی ممکن است به منزوی‌تر شدن او نیز منجر شود.
  • باسلام خدمت آقای د کتررفیعی آیادر مرکز آگاهان، مشاوره و خدمات در مورد ترک اعتیاد شیشه و رواندرمانی بعد از ترک اعتیاد انجام میشود ؟

    ( به این سؤال 1 سال و 6 ماه و 2 روز و 4 ساعت و 15 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. بله انجام می‌شود. این خدمات شامل روان‌درمانی و دارودرمانی است. دارودرمانی با دو هدف استفاده می‌شود. یکی برای کمک به بیمار در ترک مواد و دیگری برای کمک به او در دوران پس از ترک به منظور بازیابی تعادل روان‌شناختی. گاهی لازم است آموزش‌هایی نیز به اطرافیان داده شود. بدرود.
  • با سلام کودک شش ساله ای که با پدر و خانواده پدری زندگی می کند. آیا شبها می تواند پیش عمه اش بخوابد. چون این کودک زیاد پدرش را دوست ندارد و همیشه شبها گریه می کند که پیش عمه اش بخوابد. لطفا راهنمایی ام کنید

    ( به این سؤال 1 سال و 6 ماه و 5 روز و 9 ساعت و 55 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. هر کودکی تحت هر شرایطی باید شب‌ها به تنهایی و در اتاق خودش بخوابد مگر اینکه موانع مهم دیگری وجود داشته باشد. کودکی که پدرش را دوست ندارد با شب کنار عمه خوابیدن، نه تنها مشکلش حل نمی‌شود که دچار مشکلات دیگری نیز خواهد شد. بهتر است این مشکلات را زیر نظر یک متخصص حل کنید. بدرود.
  • با سلام و تشکر و عرض تسلیت ایام سوگواری من آدمی هستم ک میزان اضطرابم خیلی بالاست برای کوچکترین چیز و یا حتی بیرون رفتن از منزل دچار استرس میشم آیا نیاز ب مصرف دارو دارم؟

    ( به این سؤال 1 سال و 6 ماه و 12 روز و 48 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. وقت بخیر. چون اضطراب معمولا موجب تغییرات شدید بیوشیمیایی در بدن می‌شود، جهت تسریعِ درمان، بهتر است در کنار روان‌درمانی از دارودرمانی نیز استفاده شود.
  • سلام آقای دکتر صحبت های شما خیلی به من کمک کرد مثل همیشه ببخشید جایی پیدا نکردم توی سایت که از شما و زحماتتون تشکر کنم مجبور شدم اینجا پیام بنویسم انشاالله خدا حفظتون کنه یک دنیا سپاس

    ( به این سؤال 1 سال و 6 ماه و 20 روز و 11 ساعت و 46 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. ممنون از لطف شما.
  • سلام اقای دکتر خسته نباشین من یه سوال داشتم اینکه الان یه مدت کوتاهیه که تو رابطه با اقایی که دارم که کم هیجان و رمانتیک بودن رابطه کم شده.. الان 4 ساله که با همیم.. اصلا دوست داشتنمون کم نشده ولی یه کم بی هیجان و تکراری شده همه چیز.. برای انرژی بخشیدن دوباره به رابطه باید چ کارهایی کرد.. اینم بگم هیچ مشکلی خدا رو شکر بینمون وجود نداره و کوچکترین بی احترامی رو به هم نمیکنیم اگه امکان داره چند تا کتاب هم در این مورد بهم معرفی کنین

    ( به این سؤال 1 سال و 6 ماه و 25 روز و 3 ساعت و 5 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. هر رابطه‌ای با گذشت زمان از مراحل مختلفی عبور می‌کند. بدون تردید همه‌ی رابطه‌ها بعد از مدتی هیجان اولیه‌شان را از دست می‌دهند و روابط به سمت عادی شدن پیش می‌رود. آنچه مهم است این است که طرفین باید برای دوره‌های مختلف زندگیشان سبک‌های جدید‌تر، سرگرمی‌های جدید‌تر و علایق‌ جدیدتری پیدا کنند. هر دو باید تلاش کنند که تا آنجا که می‌توانند زندگی را از شکل تکراری و روزمره شدن خارج کنند. یک نکته‌ی مهم این است که چون شما هنوز ازدواج نکرده‌اید، حتما قبل از ازدواج مشاوره‌ی ازدواج انجام دهید تا مشخص شود که این افت انرژی و کم‌شدن هیجان آیا پیشرونده خواهد بود یا نه. در بعضی موارد وقتی دختر و پسر از لحاظ ویژگی‌های فردی و شخصیتی انطباق لازم را با هم نداشته باشند بعد از مدتی سرد و بی‌انگیزه می‌شوند. این خیلی مهم است که قبل از ازدواج تشخیص داده شود که در صورت لزوم اقداماتی انجام شود که بعد از ازدواج دچار مشکل نشوند.
  • با سلام و خسته نباشید من تقریبا 2/5 ساله با اقایی اشنا شدم و در ارتباطم.. متاسفانه این سه چهار ماه اخیر به دلیل مشکلات شدید کاری که منو به شدت تحت تاثیر فشار روانی قرار میده اخلاقم تغییر کرده و عصبی و خشن و پرخاشگر شدم.. نسبت به این اقا هم بد رفتار کردم البته خدا رو شکر این وضعیت کاری بهبود پیدا کرده و چون از این حس عصبی بودنم به شدت ناراحت بودم پیش یک روانپزشک رفتم و فعلا یکی دو تا قرص مصرف میکنم که به گفته این دکتر خیلی کمکم میکنه تو کنترل رفتار و عصبانیتم و واقعا هم اروم و ریلکسم کرده... حالا مشکل من اینجاست که بخاطر این رفتارهایی که اخیرا داشتم و برخوردهای به شدت نادرست و غیر منطقی تاثیرات خیلی بدی روی طرفم داشته.. ولی نشستم با صداقت به اشتباهم اعتراف کردم و بابت رفتارهام معذرت خواهی کردم و قول دادم که براش جبران کنم و ارامشی ک به قول خودش ازش گرفته بودم رو بهشون برگردونم.. خودش هم گفت به حدی به من حس بد پیدا کرده که مدام از من در فراره که مبادا باز دعوا و بحث و دلخوری پیش بیاد این وسط.. که اگه تمام ارتباطش با من به حد خیلی زیادی پایین اومده فقط از ترس رفتار و برخورد منه.. بهم گفت که بخشیدم حتی این ها رو به زبون نیاورده که من ناراحت نشم..فقط زمان لازم داره که باز حال خوبش برگرده.. اما من الان خیلی اذیت میشم از رفتارهای سرد ایشون... نمیدونم چکار کنم.. مثلا تماس میگیرم کلی با ذوق و شوق یه چیزی رو براش تعریف میکنم اما فقط سکوت میشنوم.. فقط تماس و ارتباط از طرف منه نه ایشون... به حدی شده که واقعا دیگه هیچ حرفی برای گفتگو نداریم.. از یه ور میدونم به این سرعت جبران کردن این چند ماه امکان پذیر نیست اما رفتار سرد و بی تفاوتی ایشون هم خیلی داره منو ازار میده.. چندین بار تصمیم گرفتم یه کم کمرنگ کنم خودمو نه تنها جواب نداده بلکه فاصله بینمون بیشتر شده تا جایی که دو سه روز من تماس نگرفتم ایشون ی زنگ به من نزدن!! الان بگین چکار کنم؟؟ چ جوری رفتار کنم که هم بیش از این تحقیر نشم هم جبران گذشته باشه هم اینکه بهش ثابت کرده باشم عوض شدم...

    ( به این سؤال 1 سال و 6 ماه و 25 روز و 3 ساعت و 22 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. قبل از هر چیز باید علت اصلی پرخاشگری و عصبی بودن شما مشخص شود. اینکه آن را فقط به مشکلات کاری نسبت داده‌اید کاملا اشتباه است. هر چند فشارهای کاری ممکن است تشدید‌کننده باشد، اما باید علت اصلی را در جایی دیگر جستجو کرد. به احتمال زیاد شما از سال‌های قبل نوعی اضطراب داشته‌اید که در گذر زمان مزمن شده است و چه بسا نقش مهمی در وضعیت فعلی شما داشته باشد. البته این وضعیت به راحتی قابل درمان است و لازم است در کنار مصرف دارو، روان درمانی هم صورت گیرد. اما از طرف دیگر سردی طرف مقابل نیز نمی‌تواند فقط ناشی از عصبی بودن شما باشد. ممکن است ایشان به دلایل دیگر (که شما نمی‌دانید) تمایل به قطع رابطه داشته باشد و پرخاشگری شما بهانه‌ای بیش نیست. معمولا وقتی مردی در رابطه‌ای سرد می‌شود، آمادگی‌های قبلی او را برای سرد شدن باید مورد مطالعه قرار داد. به همین خاطر خودتان را عامل اصلی این سرد شدن تلقی نکنید و تلاش نکنید با معذرت‌خواهی وضعیت را تغییر دهید. زیرا بدون تردید وضعیت بدتر خواهد شد. وقتی شما در لباس یک فرد مقصر ظاهر می‌شوید نه تنها طرف مقابل را راضی نمی‌کند که او را سردتر نیز می‌کند. پس بهترین کار این است که با نگاه دقیق‌تر به این رابطه، مشکلات پنهان را پیدا کنید. در صورت نیاز می‌توانیم بعدا در یک جلسه‌ی حضوری شرایط را به طور حرفه‌ای ارزیابی کنیم و بهترین تصمیم را بگیریم. بدرود.
  • سلام اقای دکتر خسته نباشید، ، من چند ماه هست که در گیر یک مسئله هستم و اونم اینه که یه پسری میگه از من خوشش اومده وکلا منو ول نمیکنه ما یاهم تودانشگاه اشنا شدیم و اوایل سر موضوع های مشترک زیادی مثع درس و استاد و... صحبت میکردم بعد کم کم صمیمی تر شدیم، تزم سه هستیم و اون بیست سالشه من نوزده ، راستش من اوایل اصلا بدم نمی اومد ازش، و حتی بهش علاقه هم داشتم، ولی بیشتر که نزدیک شد با اخلاقاش نظرم عوض شد، و همچنین فوق العاده بچه هست، من چننند بااار بلاکش هم کردم ولی واقعا ول نمیکنه، با تهدید به خود کشی میکنه یا مثلا انقد التماس میکنه، حتی امروز که رو در رو بهش گفتم انقدددر گریه کرد، واقعا ندیده بودم یه پسر اینجوری گریه کنه و همش التماس میکرد، من واقعا همه راه هارو امتحان کردم هزار بار بهش گفتم اخلاقای ما به هم نمیخوره، هزار بار بهش گفتم من و تو آینده ای کنار هم نداریم، واقعا نمیدونم چی کار کنم که منو ول کنه، حتی بهانه ی سختگیر بودن خانوادمو مطرح کردم، بازم فایده نداشت، من خیلی از نظر روحی تحت فشارم، و روح و جسمم مریض شده واقعا از یه طرفم مادر و پدر سختگیری دارم، این کار منو بیشتر سخت میکنه،من حتی نتونستم کادو تولدی که اون برام خریده بودو ب مادرم بگم چون وحشتناک دعوام میکته میدونم مثلا نباید میگرفتم ولی به خدا نتونستم، لطفا شما کمکم کنین، ممنون

    ( به این سؤال 1 سال و 7 ماه و 2 روز و 12 ساعت و 44 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. نشانه‌هایی که از رفتار ایشان داده‌اید بیانگر یک وضعیت نگران‌کننده است. بهتر است تحت تأثیر گریه‌های او قرار نگیرید و خیلی زود به این رابطه پایان دهید. این رفتارها علاقه‌ی طرف مقابل را نشان نمی‌دهد بلکه حاکی از عدم تعادلی است که در او وجود دارد. ادامه‌ی این رابطه بدون تردید حال شما را بد و بدتر می‌کند. اگر برای قطع رابطه، مشکل دارید باید بعدا در جلسات حضوری با هم بیشتر صحبت کنیم. بدرود.
  • با عرض سلام آقای دکتر خواهر من ۱۹ سالش و در دانشگاه با پسری آشنا شده این قضیه رو مادر من میدونه اما به رویش نیاورده.البته خواهرم بیشتر اتفاق هایی که بینشان افتاده رو برای من توضیح داده و من هم گاهی به مادرم می گویم.به تازگی این آقا به مناسبت تولد خواهر من که ماه گذشته بوده هدیه ای برای خواهرم خریده و چند روز آینده تولد این پسر هست .خواهر من اصرار داره تا هدیه ای برایش تهیه کند. البته خواهرم خیلی اوقات میگه که گاهی اوقات ازش بدم میاد و بهش گفتم که آینده ای باهم نداریم اما گوش نمی کند. من به خواهرم گفتم خریدن هدیه از جانب تو اون پسرو امیدوار میکنه به ادامه این رابطه.آیا درست که من خواهرمو حمایت کنم؟ مثلا در همین خرید کادو و حتی یکبارهم خواهر منو از دانشگاه تا خانه رسانده و من حتی این را به مادرم هم نگفتم آیا کار درستی کردم؟ ممنون از راهنمایی شما

    ( به این سؤال 1 سال و 7 ماه و 2 روز و 12 ساعت و 52 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. چون آن آقا قبلا هدیه‌ای برای خواهرتان خریده، طبیعی است که خواهرتان بخواهد جبران کند. بنابراین خریدن هدیه هیچ مشکلی ندارد حتی اگر به امیدوار شدن آن پسر منجر شود. مهم این است که خواهرتان خیلی زود باید تصمیم بگیرید که آیا می‌خواهد به این رابطه ادامه دهد یا نه. توصیه می‌کنم ایشان حتما با یک روان‌شناس مشورت نماید و در صورت تصمیم به ادامه حتما مشاوره ازدواج نیز انجام دهند.
  • سلام آقای دکتر روزتون بخیر من یکسال پیش خاستگاری داشتم که تقریبا داشت به ازدواج منجر میشد اما پدرم مخالفت کرد .آقای دکتر از اون به بعد هرکسی که به خاستگاری من می آید دائما در ذهنم با نفر قبلی مقایسه میکنم و خودمو سرزنش میکنم. و من قبل از این قضیه یک نامزدی داشتم که اونم بهم خورد.واقن تمام اعتماد به نفس خودمو از دست دادم و همش دوست دارم گریه کنم.در صورتی که از لحاظ شغلی و درسی از موقعیت خوبی برخوردار هستم ولی همش احساس نارضایتی میکنم.اگه الان به خاستگارم پیام بدم کار اشتباهی کردم؟ ممنون از شما

    ( به این سؤال 1 سال و 7 ماه و 5 روز و 12 ساعت و 5 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. قبل از هر چیز باید مشخص شود که علت مخالفت پدرتان با آن ازدواج چه بوده است و آیا دلیل پدرتان برای شما توجیه کننده بوده است یا نه. به هر حال همین که می‌گویید بعد از آن هرکسی را با او مقایسه می‌کنید به این معناست که دلبستگی عمیقی در شما به وجود آمده است. از دست دادن موضوعات مورد علاقه می‌تواند به مشکلات خُلقی تبدیل شود و به نظر می‌رسد با علائمی که گفته‌اید برخی علائم افسردگی در شما به وجود آمده است. اینکه آیا دوباره به خواستگار قبلی پیام بدهید یا نه، نیاز به فکر و بررسی دارد. خیلی مهم است که شما این اتفاق را به کمک یک مشاور یا روان‌شناس به طور دقیق تحلیل کنید تا معلوم شود که آیا در گذشته اشتباه کرده‌اید یا نه. و اگر قرار شد دوباره رابطه‌ای برقرار شود باید خیلی شرایط را بررسی کنید تا دوباره به چنین مشکلی بر نخورید. یک چیز قطعی این است که چون دچار ضربه‌ی عاطفی شده‌اید دیگر نمی‌توانید خودتان به خوبی فکر کنید و تصمیم بگیرید و بیمِ این وجود دارد که خواستگاران جدید را نیز بدون تأمل رد کنید و فرصت‌ها از دست برود. پیشنهاد می‌کنم برای بررسی خواستگاران جدید نیز از مشاورتان کمک بگیرید تا خطایی مرتکب نشوید. اینکه گفته‌اید خودتان را سرزنش می‌کنید، دلیلش را نفهمیدم. آیا احساس می‌کنید باید کاری می‌کردید که نکرده‌اید؟ به هر حال، بر گذشته حسرت خوردن نمی‌تواند مفید باشد، باید به عملکرد فعلی و انتخاب‌هایی که حالا در مقابل‌تان وجود دارد فکر کنید. این موضوعات را می‌توان در جلسات حضوری با دقت بررسی کرد و بهترین تصمیم را گرفت. بدرود.
  • با سلام و خسته نباشید بنده حدود 3ساله با آقایی در ارتباطم.. ایشون وابستگی خیلی زیادی به دوستاش داره.. و این موضوع هر روز داره بیشتر و بیشتر و بیشتر میشه تا جایی که واسه من غیر قابل تحمل شده... حتی واسه ارتباط باهاشون از هر نظر باج هم میده بهشون.. این موضوع رو من بارها به چشم دیدم به تمام معنا روز به روز رفیق بازتر میشه من بارها و بارها این موضوع رو باهاش درمیون گذاشتم و بیان کردم که این مساله منو ناراحت میکنه.. هر بار میگه تو حساسی و اینجوری نیست ... حالا مگه چی از تو کم میشه؟ مگه من کجا واسه تو کم گذاشتم؟ حتی میگه میدونم رفیقای من آدم نیستن بعد ازدواج من دور همشون رو خط میکشم تمام این سه سال 90% دعواها و مشکلاتمون بخاطر حضور دوستای نالایقش و اهمیت زیاد ایشون به این آدما بوده تو رو خدا به من بگین من چکار کنم واقعا دیگه راهی به ذهنم نمیرسه... روز به روز دارم بیشتر اذیت میشم و حساس تر!! ممنون میشم راهنماییم کنین

    ( به این سؤال 1 سال و 7 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 57 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. این یک مشکل مهم در رابطه‌ی شماست. بدون تردید اگر کسی قبل از ازدواج اینقدر برای رابطه با دوستانش پافشاری دارد، نمی‌تواند بعد از ازدواج از آن دست بکشد. از آن گذشته وقتی او می‌بیند که شما در حال اذیت شدن هستید و هیچ اقدامی برای رفع آن انجام نمی‌دهد کمی نگران‌کننده به نظر می‌رسد. اول باید مشخص کنید که ایشان در رابطه با دوستانشان به چه دریافت‌هایی می‌رسند، یعنی این روابط چه لذت‌هایی برای او دارد تا بتوانید در مورد آن تصمیم بگیرید. از طرفی خیلی مهم است که مشخص کنید که هر دو شما چه انتظاراتی از طرف مقابل دارید و اصلا نوع نگاه‌تان به زندگی مشترک با هم همخوانی و انطباق دارد یا نه. به شما توصیه می‌کتم حتما قبل از ازدواج، زیر نظر یک روان‌شناس مجرب مشاوره‌ی ازدواج انجام دهید تا دید دقیق و درست‌تری پیدا کنید. مشاوره ازدواج به هر دو شما کمک می‌کند تا تشخیص دهید که آیا شما دو نفر شریک‌های خوبی برای ازدواج هستید یا نه. این مشاوره همچنین به شما کمک می‌کند که در صورت وجود انطباق، مشکلات رفتاری و تنش‌ها را حل و فصل کنید. بدرود.
  • باسلام کتابی رو معرفی کنید برای پدران که چگونه باید این بحران رو پشت سر گذاشت

    ( به این سؤال 1 سال و 8 ماه و 10 روز و 3 ساعت و 39 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. کدام بحران؟
  • با سلام یکی از دوستانم خواهش کرد متن این سوال را برایتان بفرستم خواهش می کنم راهنمایی بفرمایید. دختری هفت ساله دارد که به جای بازی با دخترها و خاله بازی وعروسک بازی به بازی با پسرها و اسباب بازی های پسرانه گرایش دارد. کارها و بازی های دخترانه به نظرش مسخره می اید. وشیطنت هایش هم از ابتدای کودکی بیشتر شبیه پسرها بوده. ایا این مسیله جای نگرانی دارد. راهنمایی بفرمایید با تشکر

    ( به این سؤال 1 سال و 8 ماه و 14 روز و 3 ساعت و 28 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. برخی از این علائم تا حدی نگران کننده است، اما بدون معاینه‌ی کودک و بررسی کامل وضعیت او هیچ اظهار نظری نمی‌توان کرد. بهتر است هر چه سریع‌تر کودک تحت معاینه‌ی تشخیصی قرار گیرد. موفق باشید.
  • از زندگی خسته شدم و دلم گرفته از خودم خسته شدم

    ( به این سؤال 1 سال و 8 ماه و 15 روز و 15 ساعت و 16 دقیقه قبل پاسخ داده شده است )
    سلام. لطفا تلفنی تماس بگیرید(66463728 , 66989612) تا موضوع را با دقت بیشتری بررسی کنیم. بدرود.
logo-samandehi